زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کربلا
شاعر : وحید قاسمی
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع
قالب شعر : غزل
دلـشـورهای افـتـاده در جـانم برادر غـمگـیـنم و سر در گـریـبانم برادر
یك دشت مرد اجنبی دور و بر ماست اینجا مزن خـیمه، هـراسانم برادر
در كاروانت دخترانِ بیشماریست میتـرسم از آیـنده؛ حـیـرانـم برادر
جایی برای بازی طفـلان تو نیست دلـواپـسِ خــار مـغــیــلانـم بــرادر
صحرای محشر پیش این صحرا بهشت است خشكیده لبهای غـزل خوانم برادر
دستِ دخـیل خـارهـایِ دشـت رفـته سـمـت ضـریـح پـاكِ دامـانـم برادر
بادی جسارت كرد و خلخالم تكان خورد تـشـویش دارم؛ دل پریـشـانم برادر
آن نامـههـای بار اُشـتر را نشان ده با حُـر بگو در كوفه مهـمانم برادر
با زیـنـبت دنـیـا سرِ سـازش نـدارد مظـلـومـۀ مـعـروفِ دورانـم برادر
از كودكی با دردِ چـشمم خو گرفتم در گـریه كردن، پیر كنعـانم برادر
|